یک نیمایی منتشر نشده و قدیمی

«محرم»
یه دسّه روضه خون تو بالا خونه
«حسینم وای حسینم وای» میخونن
یه عده سینه زن بالای کوچه :
«علمدار رشید من کجایی»
به یاد روزی افتادم که اونا
از این خونه کشون کشون می بردن
تورو با دسّ بسّه چشمِ پر خون
محرّم بود و بازم
یه دسّه سینه زن پائین کوچه
یه عده روضه خون بالای ایوون
تهران - اردیبهشت 1364
تازه ترین صفحات اضافه شده به وبلاگ :
1 فروغ ؛ کاهنه ی مرگ آگاه (مقاله ی معروف میرشکاک برای زنده یاد فروغ فرخزاد - فصلنامه ی هنر - 1372 )
2 گفتگوی مرحوم رسول ملاقلی پور با میرشکاک در سه بخش : بخش اول + بخش دوم + بخش سوم (ماهنامه ی فیلم ویدئو - 1376)

فیلم شعر خوانی یوسفعلی میرشکاک برای حضرت ابالفضل (ع)
برکش علم که وارث مطلق اگر منم
جز کبریای حق در دیگر نمی زنم
شب است و پنجره ای دارم که روبروی تهی باز است
شکسته حنجره ای دارم که قاب خالی آواز است
در این قفس نفسی دارم پرنده وار تپیدن ها
که رفت و آمد سنگینش شکسته بالی پرواز است
دلا اگرچه گرفتاری، به خون روشن خود خو کن
به گوش سینه چه می خوانی؟ زبان آینه غماز است
زبان به شکوه گشودن را که بست گوش شنیدن ها
به روی عرض نیاز ما، همین گشوده در ناز است
به وهم رفتن شب خون شد گلوی خواندن چاووشان
جنون شد آنهمه خون، غافل، که فتنه را سر ِ آغاز است
زبان آینه روشن بود اگر دلش نه از آهن بود
چرا خبر نشدیم ایدل سیاهی آینه پرداز است
در این حصار سیاه آیین به آفتاب نیازی نیست
که بال کرکس خاموشی در اوج ممکن پرواز است
ادامه مطلب...

